گنج

شمارهٔ ۲۳۴

۹ بیت
ما را که دل بر آتش از غم کباب باشدمحرم پیاله گردد، همدم شراب باشد
هرگز ز گنج حسنت، داد دلم ندادیتا کی ز چشم مستت، عالم خراب باشد
چشمت کمان ابرو، آورد تا بناگوشتیرش خطا نیفتد، عین صواب باشد
گفتم به چشم شوخت، تا کی به خواب مستیگفتا که کار نرگس، مستی و خواب باشد
چون از صبا برآید، غرق عرق جبینتبر لاله ژاله بارد، بر گل گلاب باشد
در همتم وصالت، چون مه در اوج گردددر دیده‌ام خیالت، چون دُر در آب باشد
از مشک تاب مویت، در نافه پیچ افتدوز آفتاب رویت، در ماه تاب باشد
کردم سؤال از خط، از لب جواب دادیطوطی که خورد شکر، شیرین جواب باشد
آسان بود به وحدت، فردا حساب ناصرواحد عدد ندارد، تا در حساب باشد