گنج

شمارهٔ ۲۲۶

۷ بیت
غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزدبه غمگین گشتن یک دل، همه عالم نمی‌ارزد
دو روز عمر در عالم، چه باید خورد چندین غمکه اندوه فراوانش به عمر کم نمی‌ارزد
مخور تیغ جفای او، به بوی مرهم لطفشکه زخم سوزنی از وی به صد مرهم نمی‌ارزد
به یک جو گر سعود مشتری را چرخ بفروشدنباید مشتری گشتن، که یک جو هم نمی‌ارزد
پری و آدمی در دست و مرغ و باد در فرمانبر انگشت سلیمان زحمت خاتم نمی‌ارزد
اگر هر آدمی را هشت جنت می‌شود حاصلبه یک زلت که صادر گشت از آدم نمی‌ارزد
نشاید تازه رو بودن، به آب دیگران ناصرکه خندان گشتنِ گل، گریهٔ شبنم نمی‌ارزد