گنج

شمارهٔ ۲۲۴

۸ بیت
هر زمان آتش تو در دل یاری گیردشیرگیر آهوی چشم تو شکاری گیرد
دل ما کرد قراری که نیاید به قرارمگر آن روز که زلف تو قراری گیرد
هر شبم تا سحر از ناله نمی‌آید خوابتا نباید که تو را نالهٔ زاری گیرد
رنگ زرد از دل خود غنچه به شبنم می‌شستلاجرم هر ورقی نقش نگاری گیرد
گر ز عالم روم آشفته،‌ کنم ناله چو آبگر ز ما قامت سرو تو کناری گیرد
من چو صفرم که رقم هست و نیاید به شماریا چو مسطر که نه خط است و شماری گیرد
پردهٔ گل بدرد بلبل چون گل برودروز و شب نعره زنان دامن خاری گیرد
خاک ناصر مبر ای باد صبا بر درِ یارتا نباید که درِ دوست غباری گیرد