گنج

شمارهٔ ۲۲۳

۷ بیت
اگر دلبر ز ما دل برنگیرددل من غیر او دلبر نگیرد
اگر زر در میان نبود کمر رامیان دوست را دربر نگیرد
صبا دم می‌دهد گل را ولیکننخواهد خورد دم تا زر نگیرد
خیال دوست در چشمم نیایدکه او را دیده در گوهر نگیرد
برو زاهد که تو بادی و من شمعدم سرد تو با من درنگیرد
به تنهائی توان ملکی گرفتنکه سلطان با همه لشکر نگیرد
دل ناصر شود چون غنچه پر خونبه دور گل اگر ساغر نگیرد