شمارهٔ ۲۱۵
با تو برابری رخ حور و ملک نکردآن کرد چهرهٔ تو که مهر ملک نکرد
از شرق تا به غرب ز خوبی یگانهایخورشید ملک خود به کسی مشترک نکرد
بی ابروی هلال تو دل شادمان نشددانم یقین که عید کسی روزِ شک نکرد
بر من شبی ز هجر تو هرگز نگشت روزتا چشم من ز گریه سما را سمک نکرد
خندان نگشت پسته و بیرون نشد ز پوستتا بر جراحتش لب لعلت نمک نکرد
خط گر چه هست دشمن حسنت، سرش مبُرکز داغ تیره از ورق ماه حک نکرد
ناصر نیافت وجه زر از دارضرب عشقصراف عشق حال ورا تا محک نکرد