شمارهٔ ۲۱۱
رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرددوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد
سوسن زبان گشاد که گوید ثنای توچون انتها ندید زبان را به کام کرد
گل وام خواست از رخ خوب تو رنگ و بویاو را خجالت رخ تو زردفام کرد
بلبل چو دید روی تو، گل را ندیدطوطی شنید لفظ تو، ترک کلام کرد