گنج

شمارهٔ ۲۰۰

۵ بیت
مسکین تن آن کو جگرِ سوخته داردچشم و دل بد رأی بد آموخته دارد
نی زهره که در روی دلارای تو بیندنی دیده که از سوی تو بردوخته دارد
مژگان تو شد بابزن و مرغ دلم رااز روی تو بر آتش افروخته دارد
هر دم دل سخت تو زند بر دلم آتشکان آهن و سنگ از جگر سوخته دارد
شادی دل ناصر از آن است که دایمسودای تو در جان غم اندوخته دارد