شمارهٔ ۱۹۷
گر از دهن تنگ تو مقصود برآیداز نقش عدم صورت موجود برآید
گفتیم که گیریم کناری ز میانتاین بود مرادی که ز نابود برآید
در پرده رخت سوخت جهانی و نترسیز آن روز که از آتش تو دود برآید
زلف تو شبی گفت که جان بخشمت از بویهندوست، کی از دست وی این جود برآید
هر چند که دیر است به سر رشتهٔ زلفتجان از چَهِ دلگیرِ تنم زود برآید
رنگ از رخ گلگون ایاز آرد و بوئیهر گل که ز آب و گل محمود برآید
از آتش دل گشت معطر دم ناصربی سوز کجا بوی خوش عود برآید