شمارهٔ ۱۹
ساقی بیار جام شراب مغانه رامطرب نکو بزن غزل نو ترانه را
پایان مباد دور قدح را که زیرکانپایان ندیدهاند جفای زمانه را
واعظ مگو که مست نیابد قبول یارمن طفل نیستم که خرم این فسانه را
امشب نشان نگر که بر آن در گریستمآلودهام به خون جگر آستانه را
من در خمار توبه ز می کردهام ولیپیر مغان نمیشنود این بهانه را
ناصر اگر یگانه نگردی ز هر دو کونمیل قبول تو نشود آن یگانه را
مرغی که در مَحبت عنقا همی پردسوزد در آتش پر خود آشیانه را