شمارهٔ ۱۸۸
وصف تو در بیان نمیگنجدبی نشان در نشان نمیگنجد
تا تو در جان من گرفتی جایجان من در جهان نمیگنجد
تا ز مهر تو ماه روشن شدماه در آسمان نمیگنجد
تا به قد تو سرو ماند راستسرو در بوستان نمیگنجد
کبر منعت همیکند ز سخنیا سخن در دهان نمیگنجد
چه بزرگست اسم اعظم توکه مرا در زبان نمیگنجد
ره به کوی تو چون برد ناصرسگ بر آن آستان نمیگنجد