گنج

شمارهٔ ۱۸۶

۷ بیت
دلم در وصل گلروئی نگنجدخسک با نسترن‌بوئی نگنجد
از آن دستم به زیر سر ستون استکه اندر زیر پهلوئی نگنجد
به چشمم ز آب دیده صد خرابی‌ستکه آب بحر در جوئی نگنجد
گهر گشته است نظمم لیک بی زربه گوش هیچ مه‌روئی نگنجد
تن من گشت موئی وز تو دور استکه ما را در میان موئی نگنجد
چرا بر دیده کردی جای مژگانبه وصل ترک هندوئی نگنجد
نیابد ره به کوی دوست، ناصرسگ دیوانه در کوئی نگنجد