شمارهٔ ۱۸۲
گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتدمه ز بر قدمهای تو چون خاک در افتد
من ذرهٔ تاریکم و تو مهر منورروشن شوم ار سوی منات یک نظر افتد
چون لاله به خون غرق سر از خاک بر آرمروزی اگرت بر سر خاکم گذر افتد
هر جای که ساقی تو شوی باده چه حاجتهر کس که ببیند رخ تو بیخبر افتد
با تیغ مژه چشم تو هر جا که نهد رویدلها چو سر زلف تو بر یکدگر افتد
چون پسته اگر لب بگشائی به تبسمشور لب شیرین تو اندر شکر افتد
ناصر به ره عشق مرو تیز و بیندیشکز تیزروی مرکب تازی به سر افتد