گنج

شمارهٔ ۱۸۰

۶ بیت
رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشادچو شانه در سر زلف توئیم از شم شاد
چو باد صبح گذر کرد در چمن، غنچهعلی‌الصباح به دستان هزار دل بگشاد
فلک بساط و کواکب چو مهره در ششدرتو آفتاب که در حسن فاردی و زیاد
چو غنچه را سر پیکان ز خون شد آلودهبر آمد از دل پرخون بلبل فریاد
حباب خیمه پر از باد می‌زند بر آبچنانکه ابر زد از آب خرگهی بر باد
هزار ناله کند هر سحر ز دست چنارولی چه سود که گل داد، او نخواهد داد