شمارهٔ ۱۷۹
از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاددل که در هندوستان گم شد به چین خواهد فتاد
گر نسیم بینیازی خواهد از کویت وزیدآتشی در روزگار کفر و دین خواهد فتاد
گر خیالی از گل رویت فتد در صومعهخار خاری در دل خلوت نشین خواهد فتاد
تا بمالد روی خود بر خاک کویت آفتابهر سحر از بام گردون بر زمین خواهد فتاد
تاختی اسب و نمودی رخ، دل من مات شدمن چه دانستم که بازی اینچنین خواهد فتاد
من یقین دانم که جز نام از میانت هیچ نیستگر کمر بندی گمانی در یقین خواهد فتاد
این سخن آخر نشد ناصر هنوز و زین سخنحسرتی در اولین و آخرین خواهد فتاد