گنج

شمارهٔ ۱۷۸

۵ بیت
دلم را در زنخدانت ره افتادقدم از ره برون زد در چَه افتاد
چو در مهتاب می‌رفتی خرامانز رویت تاب در روی مه افتاد
نخوردم میوه از نخل بلندتدریغا دست عمرم کوته افتاد
تجلی کرد انوار جمالتکز آن حیرت به جان آگه افتاد
چو لای نفی بر خود راند ناصرهمه اثبات در الاالله افتاد