شمارهٔ ۱۷۷
تا عکس تو از روزنهٔ دیده در افتاددر خانهٔ دل پرتو شمس و قمر افتاد
بسیار در آویخت صبا با سر زلفتمیخواست که بیرون جهد از دام در افتاد
در راه خطرناک تو گر در دل عاشقجان را خطری هست به جان در خطر افتاد
یک ره گذر افتاد مرا بر سر کویتاین کار که افتاد از آن رهگذر افتاد
کی دست زند در کمر صحبت شیرینفرهاد که با درد فراق از کمر افتاد
هر قطرهٔ خون در رگ جان بادهٔ لعلستزآنروی مرا قطرهٔ خون در جگر افتاد
بدخواه در افتد چو در افتاد به ناصرهر کس که به درویش درافتاد بر افتاد