گنج

شمارهٔ ۱۷۰

۷ بیت
من اوفتاده و انفاس روح پرور بادچو باد بر تو گذر می‌کند حرامش باد
شب فراق و غریبی و عشق و تنهائیچه شد که بر من بیچاره هر چهار افتاد
سرشک دیدهٔ من همچو آب می‌خواندکه سالها تو نیاری به نامه از من یاد
غلام عشق تو از هر دو کون آزاد استکسی ز مادر فطرت چنین نزاد آزاد
چو گشت راز دلم فاش، ناله را چه کنددهان از آن …. برکشیده‌ام بگشاد
ز نقش بند ازل عقل و هوش حیرانندکه در شمایل خوب تو داد خوبی داد
چو باد می‌رود اندر رکاب تو ناصرچگونه صبر کند، عمر داده است به باد