گنج

شمارهٔ ۱۶۳

۸ بیت
با گل سخن جمال او رفتگل را همه رنگ و بو رفت
سروش چو بدید بر لب جویآب رخ او چو آبِ جو رفت
اشک از نظرم فتاد بر خاکچون از نظرم خیال او رفت
بر چهره فتاد ز آب‌رو گرددامن بگرفت و آبرو رفت
می‌رفت به روی زر عجب نیستقارون صفت زمین فرو رفت
ساقی قدحی بده که در خاکبسیار چو ما بد و نکو رفت
. . . . . . . کذا. . … … …امروز چو گرد کو به کو رفت
ناصر صفت میان او کردبسیار سخن چو تار مو رفت