گنج

شمارهٔ ۱۵۳

۷ بیت
من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشتپروانه را در آتش دوزخ بود بهشت
زاهد تو در حمایت کردار خویش باشنشنیده‌ای که گل درود هر که خار کشت
عزت نگاهدار که یک‌رنگ وحدتیمدر کثرتست این همه تلوین خوب و زشت
بی جنبش قلمْ قدم ما نمی‌رودما را چه جرم گر قلمْ خط خطا نوشت
خاک مرا ز رندی و مستی سرشته‌اندبردست‌اش آفرین که مرا این چنین سرشت
ساقی بیار جام می‌ئی را که جم نهادمطرب بساز پردهٔ رودی که زهره رِشت
ناصر بهشت نسیه نیرزد به نیم جوآدم که نقد داشت به یک گندمش بِهشت