شمارهٔ ۱۴۳
کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیستعاشق حسن بتانیم و جز این کاری نیست
دوست نبود که به دل میل ندارد با دوستیار نبود که به جان در طلب یار نیست
بسکه در عشق تو آزرد مرا طعن رقیبزار مینالم و در خاطرم آزاری نیست
گر دلم هست ز سودای تو بیماری خوشخوشتر از نرگس مخمور تو بیماری نیست
گر چو چشم تو من آشفتهام و مست و خرابعذرم آن است که در دور تو هشیاری نیست
عقل در حلقهٔ گیسوی تو سودائی شدکه چنین گرم که بازار تو بازاری نیست
ناصر از گفتهٔ خود گوی به مطرب غزلیکه دلاویزتر از شعر تو گفتاری نیست