گنج

شمارهٔ ۱۴۱

۷ بیت
دل مجروح را پروای تن نیستشهید عشق محتاج کفن نیست
به غیر عشق کاری نیست، ور هستبه غیر عشق‌بازی کار من نیست
چو رویت ماه گردون نباشدبه بالای تو سروی در چمن نیست
مرا دل می‌کشد جائی که آنجاصبا را زهرهٔ آمد شدن نیست
ز انجم انجمن کرده است گردونولی شمعی چو او در انجمن نیست
من از حب وطن رفتم به خمّارکه جز میخانه رندان را وطن نیست
به رویت تا نظر کرده است ناصردگر او را سر گل یا سمن نیست