شمارهٔ ۱۳۳
مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیستشاد بادا غم که جز با وی وفاداریم نیست
مُردهام دیده است، پندارد مگر من زندهامدر حقیقت این تمنا غیر پنداریم نیست
صد هزاران راز دارم در دل پر درد خویشزار مینالم ولیکن با کس آزاریم نیست
از دو عالم رو به سودای بتی آوردهامدر شب گیسوی او هم روز بازاریم نیست
میکشد ناصر جفای یار و کوشش میکندجز وفا و مهربانی در جهان کاریم نیست
کتاب درخشانی این شماره را ندارد. در عوض غزل ۱۴۰ یک غزل اضافه دارد بدون شماره و یان را جایگزین کردم (الف. رسته)