گنج

شمارهٔ ۱۳

۷ بیت
گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان راآشفته کنی دل را، دیوانه کنی جان را
در صومعه گر بویی، پیدا شود از عشقتاز خرقه برون آرند، صد مشرک پنهان را
از زلف مزن چوگان،‌ بر گوی زنخدانتتا گوی ز سر سازیم، ما آن خم چوگان را
اندام تو گر بیند، از خار کند سوزنوز رشک بدوزاند، گل چاک گریبان را
خود را همه شب بسته، در زلف تو می‌بینمتعبیر نمی‌دانم، این خواب پریشان را
هم آب زنم از چشم، هم از مژه جاروییروزی که برون آیی، آرایش میدان را
در خلوت وصل تو، کی راه برد ناصراین خار چه کار آید، آن صحن گلستان را