گنج

شمارهٔ ۱۲

۶ بیت
از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ راآن به که روغنی بچکاند دماغ را
بر رو مپیچ سلسلهٔ زلف عنبرینبر عارض تذرو منه پرّ زاغ را
ای باد اگر به بردن جانت رسالت استبر تو گرفت نیست، بگو مابلاغ را
کامی ز عمر گیر و مده رایگان ز دستروز وصال و عهد شباب و فراغ را
زهاد، حور و جنت و کوثر گزیده‌اندما شاهدی و جام شرابی و باغ را
روزی که کاسهٔ سر ناصر شود ایاغجان تازه گردد از لب لعلت ایاغ را