شمارهٔ ۱۲۹
مرا ای ماه روزی بی تو سالیستتو را هر دم ز مشتاقان ملالیست
اگر چه از فراقت در وبالممدامم با خیال تو وصالیست
دل مجروح من گم شد و گر بازز خون بر لعل تو خالیست خالیست
به کام ما دهانت خوش حدیثیستبه چشم ما میانت خوش خیالیست
چو نی مینالم اندر چنگ هجرانتنم زین ناله نالان همچو نالیست
چرا بلبل نمردی بی رخ گلتو را از عاشق خود قیل و قالیست
همه نقصان خود بین همچو ناصرمشو خودبین که آن عینالکمالیست