گنج

شمارهٔ ۱۲۷

۷ بیت
چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریستبی سنبل تو نرگس من لاله‌گون گریست
در یاب ای فزون شده از حد دلبریکین چشم اشکبار من از حد فزون گریست
پنهان ز دیده یاد تو از خاطرم گذشتخندید از درون دل و چشم از برون گریست
خندم به گریه‌ در چو نکوخواه گویدمنیکو شود هر آینه آن کز جنون گریست
سوزی‌ست در دل من اگر سینه‌ام بسوختخون در کنار دارم اگر دیده خون گریست
آن آب چشمها که ز پل می‌برد ستوناز چشم عاشقی‌ست که در بیستون گریست
ناصر اگر ز عشق تو گرید عجب مداردایم ز زخم پنجهٔ غالب زبون گریست