شمارهٔ ۱۲۴
شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریستعادت نرگس آشفتهٔ تو خونخواریست
لازم جعد پریشان تو سرگردانیستهمدم غمزهٔ خنجرکش تو بیماریست
سورهٔ خط تو در مصحف آیات کمالبهر کوته نظران از تو خط بیزاریست
سر زلف تو دلم برد و نگه میداردظاهراً در سر زلفت هوس دلداریست
گر به مهمانی ما نقش رخت رنجه شودخانهٔ دیدهٔ ما لایق مردمداریست
نی که پیوسته رسد از لب دلدار به کامبی نوا نیست ندانم که چرا در زاریست
ما نه مستیم و نه هشیار ولی با خبریمکه نه مستیم و نه هشیار هم هشیاریست
زاریم دوش به گوش سگ کوی تو رسیدگفت ما را همه درد سر ازین بازاریست
مدعی گفت که ناصر ز یکی ذره کمستنسبت عزت عشاق درش از خواریست