شمارهٔ ۱۲۲
دیوانه گشتم بر رخت، دیوانه را تدبیر چیستزنجیر بر دستش بنه، او را به از زنجیر چیست
گر من نه سرمستم چرا، آشفته میگویم سخنور من نه لایعقل شدم، در عقل من تغییر چیست
چشم تو هر دم میکُشد، صد عاشق من و زندهامگر طالع من نیست بد، در کار من تقدیر چیست
چون تیرباران بلا، از چشم و ابرو میکنیبر بسته ترکش برمیان، باز این کمان و تیر چیست
در وقت دیدم ماه را، دوشینه رو بر روی خودجز آنکه بینم روی تو، خواب مرا تعبیر چیست
گفتی به جانی میدهم بوسی بده گر میدهیتأخیر تا کی میکنی، موجب در این تأخیر چیست
گر ناصر از زلف و رخت، یک روز بردی کام دلاین گریه در وقت سحر، وان ناله در شبگیر چیست