گنج

شمارهٔ ۱۱۷

۶ بیت
سر امید نهم بر زمین حضرت دوستبه بوی آنکه مشرف شوم به صحبت دوست
نعیم هر دو جهان داده‌ام بهای غمشکدام دولت شاهی رسد به دولت دوست
اگر چو شمع ببرند دشمنان سر منبه دوست که نتابم سر از مَحبت دوست
شکایت از غم دوران کمال بی ادبیستچو روزگار مطیع است بر ارادت دوست
ز دوستان به جفا ترک عهد نتوان کردمنافعی چو نهان است در مضرت دوست
ندای غیب شنیدست بارها ناصرکه مرد عشق ننالد ز درد و مَحبت دوست