شمارهٔ ۱۱۳
تاق ابروی تو منزلگه بیماران استدام گیسوی تو مأوای گرفتاران است
چشم جادوی تو شد پیشرو عیارانزلف هندوی تو سرحلقهٔ طراران است
روز و شب مار سر زلف تو در چشم من استتا چه چشمه است که آرامگه ماران است
تا چو یوسف تو پس پرده نشستی ای دوستبر سر کوی تو غوغای خریداران است
چشم من روشنی از خاک در میکده یافتروشن آن دیده که خاک در خَمّاران است
خانه پرداز شود رند که در مذهب عشقسالک آن است که در حلقهٔ میخواران است
بر بناگوش تو شد زنگی خال تو مقیمباغ فردوس چرا جای گنهکاران است
مردم از صحبت اغیار اگر مینالندناله و زاری ناصر همه از یاران است