شمارهٔ ۱۱۱
چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام استگوش من و بانگ نی و دست من و جام است
گر اختر مقصود به ما خوش نبرآیدما را رخ زیبای تو ماه تمام است
رخسار تو را لالهٔ دلسوخته هندوستگیسوی تو را سوسن آزاده غلام است
خوش باد شب و روز تو ای باد که دائممن دور و تو را رهگذر آن گوشهٔ بام است
ناصر به خرابات مغان دوش گذر کردبشنود ندائی که تو را خرقه حرام است