شمارهٔ ۱۱۰
یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل استگر به صورت میکند دوری به معنی واصل است
من به سر آیم به سوی او چو آب آشفتهوارگر نیاید سرو ما شاید که پایش در گل است
من چو سروم ایستاده پیش او بر یک قدماو چو شاخ یاسمن هر دم به سوئی مایل است
پردهٔ تن را به آهِ دل بخواهم سوختنزانکه او اندر میان جان و جانان حایل است
سرّ پنهان است حق را با دهانت در میانهر که واقف نیست از اسرار حسنت غافل است
تو مرا جانی و من خود را چو قالب دیدهامگر جدائی بر تو آسان است بر ما مشکل است
نیست ناصر را به عالم جز وصالت حاصلیهر که را حاصل نگردد وصل تو بیحاصل است