شمارهٔ ۱۰۷
سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش استنرگس مست تو در گوشهٔ محراب خوش است
حاجت شمع معنبر پیش رختمفلسان را وطن از پرتو مهتاب خوش است
نقش بالای تو در دیدهٔ من هست مقیممنزل سرو سهی بر طرف آب خوش است
چشم پر فتنهٔ مستت که بلائیست سیاهیک زمان گو مشو آگاه که در خواب خوش است
عنبر از تاب بسوزد چو رسد بر آتشعجب از طره که بر روی تو در تاب خوش است
خوش نشد درد دل من به مداوای طبیبگر چشانی ز لبت شکر و عناب خوش است
عکس یاقوت لبت در نظر ناصر جویدیده لعل ز سرچشمهٔ سیماب خوش است