شمارهٔ ۱۰۴
مکن ملامت دُردی کشان باده پرستکه جای عقل نباشد دماغ عاشق مست
حدیث هرزهٔ واعظ کجا به گوش آرممرا که بیخودم از حرعهٔ شراب الست
چه توبه بود که آوازه درفتد که فلاندرست کرد وفای قدیم و عهد شکست
به هر نیسم ز کوی تو بر نخواهم خاستکه بر در تو غبارم به آب دیده نشست
مرا ز طعنهٔ دشمن چه غم که خاطر منبلای عشق گزید، از بلای خویش برست
خیال روی تو بود از درم درآمد دوشتنم ز پای درآمد، دلم برفت از دست
دل شکستهٔ ناصر چه جای صحبت توستبه دیده جای تو سازم که جای آنت هست