شمارهٔ ۱۰۳
مرا که نشوهٔ روح از می مغانهٔ توستدماغ عقل تر از نغمهٔ ترانهٔ توست
نیام چو عود که از چنگ یار مینالدخروش من همه از نالهٔ چغانهٔ توست
نشان زلف تو آمد ختامهٔ مسکنشان اگر طلبی شبهه به شانهٔ توست
از آن میان به کناری رضا دهم چو کمرازین میان غرضم لطف بیکرانهٔ توست
بهانهای که فضیلت بود نمییابمامید من همه بر فضل بیبهانهٔ توست
به آسمان سر همت فرو نمیآردتنم که معتکف خاک آستانهٔ توست
سمند فکر تو ناصر که تیز میرانیبه فارِسی مثل از ضرب تازیانهٔ توست