گنج

شمارهٔ ۱۰۱

۸ بیت
تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبستکه وضع و هیأت مطبوع و شکل مرغوبست
شعار شعر سیه بر بیاض عارض توچو عارضیست کزو آفتاب محجوبست
بیان قصهٔ خضرست و شرح سورهٔ نملخطی که بر ورق چهرهٔ تو مکتوبست
تو را به جان و سر ای دوست عذر می‌خواهمکه سر به پای تو درباختن نه محسوبست
چه یوسفی که ز چنگ عقاب گیسوی تودلِ شکستهٔ ما را عقاب یعقوبست
چو مشک خون جگر خورد و همچو عود بسوختچو نافه هر که به آهوی عشق تو منسوبست
ز افتراق عدم تا به اتصال وجودبهانه بود، غرض اتصال محبوبست
کسی که صبر من و اشک همچو توفان دیدبگفت ناصر اگر نوح نیست ایوبست