گنج

شمارهٔ ۱۰۰

۸ بیت
زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکستعمرش دراز باد که بشکست و بازبست
باد صبا ز فرق تو بوئی به چین رساندشد فرق در میان مسلمان و بت‌پرست
آشفته همچو نرگس بیمار تو خوشیمگاهی ز جام لعل تو مخمور و گاه مست
جام جم است کاسهٔ سر مِی پرست راخوش‌وقت من که سرخوشم از بادهٔ الست
تو همچو گل عزیزی و ما همچو خار خوارتو همچو مه بلندی و ما همچو خاک پست
ای دوست دست‌گیر که سر می‌نهم به پایای صبر پای‌دار که دل می‌رود ز دست
در دام زلف تو من و باد صبا شدیممن صید قید گشتم و باد صبا بجَست
ناصر ز حبس تن به گلستان روح شدبشکست عندلیب قفس را و باز رَست