شمارهٔ ۱۰
چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود رادود بر آتش کجا پوشیده دارد عود را؟
ناله را گیرم که بربندم ره بیرون شدنچون به جای خود نشانم اشک خون پالود را؟
تا شد او آرام دل یکدم نیارامیدهامتا شد او مقصود من گم کردهام مقصود را
درد او را کی دهم درمان به عالم کز غمششادمانیها فزاید جان غم فرسود را
من به ترک عشق دل را پند میدادم ولیکلذت از قرآن نباشد طفل ناخشنود را
گویدم هر کس که بگرفتی میانش در کناربر من ای دشمن چه بندی تهمت نابود را
ناصر از روی جهان بیروی او گردد ملولبی ایاز آن سلطنت حاصل نشد محمود را