گنج

غزل شمارهٔ ۹۶۸

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرداز گل و زعفران حکایت کرد
چون جدا گشت عاشق از معشوقبرد معشوق ناز و عاشق درد
این دو رنگ مخالف از یک هجربر رخ هر دو عشق پیدا کرد
رخ معشوق زرد لایق نیستسرخی و فربهی عاشق سرد
چونک معشوق ناز آغازیدناز کش عاشقا مگیر نبرد
انا کالشوک سیدی کالوردفهما اثنان فی الحقیقه فرد
انه الشمس اننی کالظلمنه حر البقا و منی البرد
ان جالوت بارز الطالوتان داوود قدروا فی السرد
دل ز تن زاد لیک شاه تنستهمچنانک بزاید از زن مرد
باز در دل یکی دلیست نهانچون سواری نهان شده در گرد
جنبش گرد از سوار بوداوست کاین گرد را به رقص آورد
نیست شطرنج تا تو فکر کنیبا توکل بریز مهره چو نرد
شمس تبریز آفتاب دلستمیوه‌های دل آن تفش پرورد