گنج

غزل شمارهٔ ۹۶۹

سیبکی نیم سرخ و نیمی زردزعفران لاله را حکایت کرد
چون جدا گشت عاشق از معشوقنیمه‌ای خنده بود و نیمی درد
سست پایی بمانده بر جاییپاک می‌کرد از رخ مه گرد
دست می‌کوفت نیز می‌لافیدکاین چنین صنعتی کسی ناورد
صعوه پرشکسته‌ای دیدیبیضه چرخ زیر پر پرورد
باز شد خنده خانه این جارو بجو یار خنده‌ای ای مرد
ناز تا کی کنند این زشتانبازگونه همی‌رود این نرد
جفت و طاق از چه روی می‌بازندچون ندانند جفت را از فرد
بهل این تا به یار خویش رویمآنک رویش هزار لاله و ورد