غزل شمارهٔ ۹۶۷
رسم نو بین که شهریار نهادقبله مان سوی شهر یار نهاد
نقد عشاق را عیار نبوداو ز کان کرم عیار نهاد
گل صدبرگ برگ عیش بساختروی سوی بنفشه زار نهاد
هر که را چون بنفشه دید دوتاکرد یکتا و در شمار نهاد
بی دلان را چو دل گرفت به برسرکشان را چو سر خمار نهاد
منتظر باش و چشم بر در دارکو نظر را در انتظار نهاد
غم او را کنار گیر که غمروی بر روی غمگسار نهاد
کس چه داند که گلشن رخ اوبر دل بیدلم چه خار نهاد
از دل بیدلم قرار مجویکاندر او درد بیقرار نهاد
آهوان صید چشم او گشتندچونک رو جانب شکار نهاد
آن زره موی در کمان ز کمینتیرهای زره گذار نهاد
خویشتن را چو در کنار گرفتخلق را دور و برکنار نهاد
رحمتش آه عاشقان بشنیدآهشان را بس اعتبار نهاد
در عنایات خویششان بکشیدجرمشان را به جای کار نهاد
نور عشاق شمس تبریزینور در دیده شمس وار نهاد