غزل شمارهٔ ۷۵۳
هم لبان میفروشت باده را ارزان کندهم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند
هم جهان را نور بخشد آفتاب روی توزهر را تریاق سازد کفر را ایمان کند
هر که را در چشم آرد چشم او روشن شودهر که را از جان برآرد غرقه جانان کند
چونک بر کرسی برآید پادشاه روح اوچرخ را برهم دراند عرش را لرزان کند
آنک از حاجت نظر دارد به کاسه هر کسیلطف او برگیرد و همکاسه سلطان کند