غزل شمارهٔ ۷۵۴
میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنیدرویها را از جمال خوب او چون مه کنید
مردگان کهنه را رویش دو صد جان میدهدعاشقان رفته را از روی او آگه کنید
از کف آن هر دو ساقی چشم او و لعل اوهر زمانی می خورید و هر زمانی خه کنید
جانب صحرای رویش طرفه چاهی گفتهاندقصد آن صحرا کنید و نیت آن چه کنید
نک نشان روشنی در خیمهها تابان شدستگوش اسبان را به سوی خیمه و خرگه کنید
آستان خرگهش شد کهربای عاشقانعاشقان لاغر تن خود را چو برگ که کنید
در خمار چشم مستش چشمها روشن کنیدوز برای چشم بد را ناله و آوه کنید
شاه جانها شمس تبریزیست و این دم آن اوسترخ بدو آرید و خود را جمله مات شه کنید