گنج

غزل شمارهٔ ۷۵۲

هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زندهم دلم قلاب و هم دل سکه شه می‌زند
هم دلم افغان کنان گوید که راه من زدندهم دل من راه عیاران ابله می‌زند
هم دل من همچو شحنه طالب دزدان شدههم دل من همچو دزدان نیم شب ره می‌زند
گه چو حکم حق دل من قصد سرها می‌کندگه چو مرغ سربریده الله الله می‌زند