غزل شمارهٔ ۳۰۲۵
جای دگر بودهای زانک تهی رودهایآب دگر خوردهای زانک گل آلودهای
مست دگر بادهای کاحمق و بس سادهایدل چه بدو دادهای رو که نیاسودهای
گنج روان در دلت بر سر گنج این گلتگیرم بیدیدهای آخر نشنودهای
چیست سپیدی چشم از اثر نفس و خشمچون پی دارو ز یشم سرمه دهی سودهای
از نظر لم یزل دارد جانت تگلپرتو خورشید را تو به گل اندودهای
گنج دلت سر به مهر وین جگرت کان مهرای تو شکم خوار چند در هوس رودهای
از اثر شمس دینست این تبش عشق تووز تبریزست این بخت که پروردهای