گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۲۴

بستگی این سماع هست ز بیگانه‌ایز ارچلی جغد گشت حلقه چو ویرانه‌ای
آنک بود همچو برف سرد کند وقت راچون بگدازد چو سیل پست کند خانه‌ای
غیر برونی بدست غیر درونی بتراز سبب غیریست کندن دندانه‌ای
باد خزانست غیر زرد کند باغ راحبس کند در زمین خوبی هر دانه‌ای
پیش تو خندد چو گل پای درآید چو خارریش نگه دار از آن دوسر چون شانه‌ای
از سبب آنک بد در صف ترسنده‌ایگشت شکسته بسی لشکر مردانه‌ای
خسرو تبریزیی شمس حق و دین که اوشمع همه جمع‌هاست من شده پروانه‌ای