غزل شمارهٔ ۲۷۶۲
در عشق هر آنک شد فدایینبود ز زمین بود سمایی
زیرا که بلای عاشقی راجانی شرط است کبریایی
زخم آیت بندگان خاص استسردفتر عاشق خدایی
کاین عالم خاک خاک ارزدآن جا که بلا کند بلایی
یک جو ز بلاش گنج زرهاستای بر سر گنج بین کجایی
از سوزش آفتاب محنتدر عشق چو سایه همایی
ای آنک تو بوی آن نداریتو لایق آن بلا نیایی
لایق نبود به زخم او راالا که وجود مرتضایی