غزل شمارهٔ ۲۶۱۲
در کوی که میگردی ای خواجه چه میخواهیپابسته شدی چون من زان دلبر خرگاهی
گر بسته شدی از وی رسته ز همه بندینی خدمت کس خواهی نی خسروی و شاهی
شد خدمت تو دستان چون خدمت سرمستاندر آب سجود آری بیمساله چون ماهی
چون مست و خراب آمد سجده گهش آب آمدفارغ ز ثواب آمد فرد از ره و بیراهی
کو ره چو در این آبی کو سجده چو محرابینی ظالم و نی تایب نی ذاکر و نی ساهی