غزل شمارهٔ ۲۳۰۱
من سرخوش و تو دلخوش غم بیدل و بیسر بهدل میده و بر میخور از دلبر و دل بر به
عالم همه چون دریا تن چون صدف جویاجان وصف گهر گویا زینها همه گوهر به
صورت مثل چادر جان رفته به چادر دربیصورت و بیپیکر وز هر چه مصور به
تو پرده تن دیدی از سینه بنشنیدیآن زخمه که دل میزد کان پرده دیگر به
از چهره تو زر میزن با چهره زر میگوبا زر غم و بیزر غم آخر غم با زر به