غزل شمارهٔ ۲۳۰۲
هشیار شدم ساقی دستار به من وادهیا مشک سقا پر کن یا مشک به سقا ده
نیمی بخور ای ساقی ما را بده آن باقیوالله که غلط گفتم نی نی همه ما را ده
ای فتنه مرد و زن امشب در من بشکنرخت من و نقد من بردار و به یغما ده
خواهی که همه دریا آب حیوان گردداز جام شراب خود یک جرعه به دریا ده
خواهی که مه و زهره چون مرغ فرود آیدزان می که به کف داری یک رطل به بالا ده